الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
409
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )
بسته شويم . سپس اين آيه را تلاوت كرد : « « إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَ السَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ » ؛ آن زمان كه غل و زنجيرها بر گردن و دستوپاى آنهاست و به سوى جهنم كشيده مىشوند » « 1 » . سپس فرمود : بيش از حقى كه خداوند براى تو قرار داده نزد من ندارى . اگر همين چيزى كه مىبينى ( اشاره به آهن داغ است ) بنابراين به خانهات برگرد . معاويه سخت در شگفتى فرورفت و گفت : « هيهات هيهات عقمت النّساء أن يلدن مثله ؛ چه دور است چه دور است يافتن همانند او ، زنان عقيمند از اينكه مثل على بزايند » . « 2 » به گفتهء شاعر : مادر گيتى نزايد در جهان مثل على * آسمان گويى كه در تركش همين يك تير داشت مرحوم علّامهء مجلسى در بحار الانوار داستانى در حاشيهء اين ماجرا نقل كرده كه مكمّل آن است . مىگويد : عقيل به خدمت امام عليه السّلام رسيد ، امام عليه السّلام به فرزندش حسن عليه السّلام دستور داد كه لباسى بر تن عمويت بپوشان ( شايد لباس مناسبى نداشت ) امام حسن عليه السّلام يكى از پيراهنهاى پدر و عبايى از عباهاى او را بر عمويش پوشاند ، هنگام شام نان و نمكى بر سر سفره آوردند ، عقيل گفت چيزى غير از اين در بساط نيست ؟ امام عليه السّلام فرمود : مگر اين از نعمت خدا نيست ، خدا را بسيار بايد براين نعمت شكر گوييم . عقيل گفت : كمكى به من كن كه بدهى خود را ادا كنم و زودتر از اينجا بروم . امام عليه السّلام فرمود : بدهى تو چهاندازه است ؟ عقيل گفت : صد هزار درهم . امام عليه السّلام فرمود : نه واللّه من چنين مبلغى را ندارم كه در اختيار تو بگذارم ؛ ولى بگذار سهم من از بيت المال داده شود من با تو نصف مىكنم و اگر خانوادهام نياز
--> ( 1 ) . غافر ، آيهء 71 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 11 ، ص 253 .